صحبتهای مالباختگان هرمی

 
 
گزارش از صحبتهای مالباختگان شرکتهای هرمی در دادسرای ناحیه 31

  «وقتي به توصيه يكي از دوستانم با يكي از شركت هاي هرمي آشنا شدم، مسوولان شركت از من پول كلاني براي سرمايه گذاري در بورس جهاني درخواست كردند و زماني كه گفتم چنين پولي در اختيار ندارم، مسوول شركت در حالي كه مدام به ديگر همكاران خود نسبت به افزايش يا كاهش قيمت هاي بورس تذكر مي داد، با كمال وقاحت گفت: اگر پول نداري پيشنهاد مي كنم كليه ات را بفروشي و با سرمايه گذاري در شركت، با سودي كه نصيب تو خواهد شد، بعدا مي تواني 2 كليه براي خودت بخري!» اين شكايت يكي از شاكيان است كه روز گذشته در دادسراي ناحيه 31 تهران حضور پيدا كرده بود. او در ادامه به خبرنگار ما مي گويد: اعضاي شركت هرمي آنچنان مرا وسوسه كرده بودند، چوب حراج به زندگي خود زدم و 12 ميليون تومان به آنها پرداختم، اما در مقابل نه تنها سودي نصيبم نشد، بلكه سرمايه خود را هم از دست دادم و همسرم نيز با مشاهده شرايط مالي ام، دادخواست طلاق داده است.
    
    فروش گوشواره فرزند
    رضا ـ م يكي ديگر از شاكيان شركت هاي هرمي كه از دستگيري اعضاي شبكه اطلاع يافته بود هم به «جام جم» توضيح مي دهد: آنها مي گفتند هرمي نيستند و در زمينه صادرات و واردات لوازم بهداشتي ـ آرايشي فعاليت مي كنند.
    وي مي گويد: من و بسياري از كساني كه فريب شركت هاي هرمي را خورده ايم، اكنون با انبوهي از مشكلات و بدهي ها روبه رو شده ايم. رضا ادامه مي دهد: من براي سرمايه گذاري از طريق اين شركت ها حتي گوشواره طلاي دختر خردسالم را فروخته ام و اكنون شرمنده همسر و فرزند خود هستم.
    
    چي فكر مي كرديم، چي شد؟!
    نادر ـ الف كه در حال توضيح شكايت از شدت عصبانيت رگ هاي گردنش متورم شده است، مي گويد: نه تنها سرمايه خود را از دست دادم، بلكه با دعوت از برخي بستگان و دوستان نزديكم براي سرمايه گذاري در شركت هاي هرمي، باعث فلاكت و بدبختي آنها نيز شدم. نادر ادامه مي دهد: چي فكر مي كرديم، چي شد، ابتدا تصور مي كرديم با وعده هاي سرشاخه شركت هرمي بزودي صاحب ثروت زيادي خواهيم شد، اما شيادها بلايي سر من و امثال من آورده اند كه به نان شب هم محتاج شده ايم و اميد داريم مسوولان قضايي از هزاران مردم مالباخته كه فريب شركت هاي هرمي را خورده اند، احقاق حق كنند.
    
    شكايت پدر از پسر
    مقابل شعبه اول بازپرسي دادسراي ناحيه 31 پيرمرد سالخورده اي كه خود را بازنشسته يكي از سازمان هاي دولتي معرفي مي كند، در خصوص علت مراجعه اش به دادسرا به خبرنگار ما مي گويد: آمده ام تا از 2 فرزندم شكايت كنم، آنها با فريب من و به بهانه اين كه قصد راه اندازي يك كارگاه توليدي دارند، مرا مجبور كردند حاصل سال ها تلاشم را كه در يك خانه مسكوني خلاصه مي شد، گرو بانك گذاشته و نزديك به يكصد ميليون تومان وام بگيرم و زماني به خود آمدم كه متوجه شدم آنها پول دريافتي از بانك را در اختيار چند كلاهبردار در شركت هرمي قرار داده و سرشاخه هاي شركت نيز از كشور متواري شده اند و بانك قصد تصاحب ملك را دارد و من هم از 2 فرزندم شاكي هستم و....




درج يادداشت و نظرات

نام:
  ايميل:
توضيحات:
     
    انگليسی فارسی